محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

223

تاريخ الطبرى ( فارسي )

توبه نيارند عذاب اليم خواهند داشت ولى تهديد لوط مؤثر نبود و اندرز وى اصرارشان را بيفزود و از سر انكار ، عذاب خدا را به شتاب خواستند و گفتند : « اگر راست مىگوئى عذاب خدا را بيار . » و چون كارشان به درازا كشيد و در گمراهى اصرار ورزيدند لوط از خدا عز و جل يارى خواست و چون خدا اراده فرمود زبون و هلاكشان كند و پيمبر خويش را يارى دهد جبرئيل عليه السلام و دو فرشتهء ديگر را بفرستاد . گويند دو فرشتهء ديگر يكى ميكائيل و ديگرى اسرافيل بود . چنان كه گفته‌اند فرشتگان پياده و به صورت مردان جوان بيامدند . ذكر گويندهء اين سخن از ابن مسعود و جمعى از اصحاب آورده‌اند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « خدا عز و جل فرشتگان را فرستاد تا قوم لوط را هلاك كنند و آنها پياده و به صورت مردان جوان بيامدند و مهمان ابراهيم شدند » چيزى از قصهء آنها را با ابراهيم از پيش گفته‌ام . و چون ترس ابراهيم شدند » چيزى از قصهء آنها را با ابراهيم از پيش گفته‌ام . و چون ترس ابراهيم برفت و بشارت شنيد و فرستادگان گفتند كه خدايشان براى هلاك قوم لوط فرستاده است و با آنها مجادله كرد چنان كه خدا عز و جل فرمود : « و چون ترس ابراهيم برفت و مژده بيامد ، در كار قوم لوط با ما مجادله كرد . » و مجادله چنان بود كه در روايت سعيد هست كه وقتى جبرئيل و همراهان بيامدند به ابراهيم گفتند : « ما اين دهكده ها را هلاك خواهيم كرد كه مردمش ستمگرانند » و ابراهيم به آنها گفت : « آيا دهكده اى را كه چهار هزار مؤمن در آن هست هلاك خواهيد كرد ؟ » گفتند : « نه »